تبليغاتX
اسلام آنلاين
                                   نامه معروف مخملباف به  مدیر سینمائی وقت درمورد داریوش مهرجوئی(سال۶۶)

بسمه تعالی

برادر بهشتی،
سلام. خسته نباشید. انصاف حکم می کند که تلاش شما را در جهت رشد کمی سینما بستایم. اجرکم علی الله؛ اما وجود فیلم‌هایی چون اجاره نشین‌ها را به چه حسابی بگذارم. بی‌دقتی شما؟، بی‌اعتقادی شما؟، در صورت آخر اعتماد پاک مهندس موسوی را به شما نمی توانم ندیده بگیرم.
برادر عزیز از شما خیلی خوبی می گویند. خیلی ها می گویند دو سه سال پیش در محضر مهندس مرا امر به ثواب کردید، یادتان هست؟ پس من باب ثواب می گویم؛ حاجی واشنگتن را که گردن نگرفتید، اجاره نشین‌ها به گردن چه کسی است؟ اگر فیلم را ندیده‌اید، ببینید. اگر دیده‌اید یک بار دیگر ببینید. شما را به همان حضرت اباالفضل (ع) تکلیف کسی چون من با شما چیست؟ ارج گذاری‌تان به جنگ را باور کنم یا اغماض‌تان را در مورد امثال اجاره نشین‌ها، امیدوارم که همچنان ما را متحجر ندانید که مثلاً به هنر تبلیغاتی و سفارشی معتقدیم یا با انتقاد مخالفیم. اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام یا هجو اصل اسلام و انقلاب؟ توهین می شود اگر بگویم فیلم دیدن بلد نیستید. می توانید بنشینید با هم اجاره نشین ها را ببینیم.
من باب ثواب گفتم، گناه که نکرده‌ام؟ واقع قضیه این است که دو ساعت پیش که فیلم را دیدم حاضر بودم به خودم نارنجک ببندم و مهرجویی را بغل کنم و با هم به آن دنیا برویم. اما یک ربع پیش که با قرآن استخاره کردم خوب آمد که به شما بگویم و نه به کس دیگر. ادای وظیفه کردم؛ ثواب یا گناه؛ آخرت خودتان را به دنیای دیگران نفروشید.
محسن مخملباف

واما سلوک معنوی مخملباف! مخملباف امروز

-مخملباف دریکی از جشنواره های اخیر جایزه مربوط به خود رو که بابت فیلم اخیرش(که با محوریت روابط جنسی) بود رو به کروبی تقدیم کرد.

-مخملباف اخیرا در نامه ای به اباما ازطرف ملت ایران به خاطر تسخیر لانه جاسوسی باتائید امام(ره)عذرخواهی کرد.

-مخملباف اخیرا خود را بعنوان سخنگوی جنبش سبز درخارج از کشور معرفی کرد.

خلاصه این آقا محسن ما داستان هائی داره...!

نگارش در تاريخ 88/08/13 توسط پلاك سرخ |

                                                من معمولا سعي مي­كنم از فيلمها لذت ببرم و بدون پيش­داوري سراغ آنها مي­روم ولي اولين قسمت اين سريال براي من عجيب بود. شمشير برهنه اين سريال، نامها و اسامي آن بود كه ذهنيت من را خدشه­دار كرد. در اين سريال، خداي ليبراليسم و تجربه­گرايي يعني «جان لاك» در قالب نقشی با همين نام به عرصه آمده است و جالب­تر اينكه در فصل چهارم متوجه مي­شويم جان لاك نام خود را به «جِرمي بنتام» تغيير داده است يعني نام فيلسوفي كه منفعت اقتصادي را اصل مي­داند. تفاوت او با جان لاك در اين است كه جان لاك مالكيت خصوصي را بعلت اعتقاد به ليبراليسم ولي بنتام بخاطر اصالت منفعت مطرح مي­كند. جالبتر اينكه در اين دوره او ديگر به رهبري رسيده است. نام دزموند(ديويد)هيوم فيلسوف پوچ­گرای اسكاتلندي كه اتفاقا در اين فيلم با همين نام و مليت است توجه مرا بيشتر به خود جلب كرد.«دنيل راسو» نيز زني مردم­گريز و تنها در جنگل است كه نامش يادآور فيلسوف جامعه­گريز «ژان­ژاك روسو» است. «ميخائيل باكونين» فيلسوف آنارشيست شوروي هم در اين فيلم نقشي دارد. نكته اينجاست كه عقايد همه اين فيلسوفان اومانيست غربي در اين سريال، در ظرف زمان و مكان خود كاملا بحق توجيه مي­شوند.

اسامي غيرمشهور هم جهتدار هستند. مثلا نام «شپرد» رهبر نجات­يافتگان، بمعني «چوپان» است و از اسامي حضرت مسيح بوده كه مسيحيان گاهي شپرد را بجاي كلمه مسيح و يا خدا بكار مي­برند. صاحبان جزيره­ي مرموز، اغلب اسامي يهودي دارند و كساني كه بعلت سقوط هواپيما، اتفاقي روي اين جزيره فرود آمده­اند اغلب مسيحي هستند بجز يك نفر مسلمان و دو نفر چشم بادامي. فرد مسلمان يك شكنجه­گر عراقي بنام سعيد جراح است(جراح يعني خونريز) و متولد شهر تكريت(محل تولد صدام) است! اسامي حواريون در بين مسيحيان،ريچال(راحيل مادر یوسف و بنیامین)، سیمون (شمعون)، آرن(هارون)، بن(بنيامين) و ژاكوب (يعقوب، پدر بني­اسراييل) به عنوان رييس اصلي و پشت پرده صاحبان جزيره عجيبتر از همه بود.

وقتي ديدم others با نامهاي يهودي كه اتفاقا گروهي برگزيده هستند، خطاب به مسافران سرگردان سقوط كرده در اين جزيره گفتند: "اين جزيره­ي ماست نه جزيره شما، شما اينجا هستيد چون ما اجازه داديم." ديگر نتوانستم خودم را به خوش­بيني بزنم! اين ساكنان در قسمتهاي اول بسيار وحشي و خونريز ديده مي­شدند ولي به مرور بيننده به اين نتيجه مي­رسد كه اتفاقا آنها بسيار انسانهاي متمدن، باهوش و نهايتا انسانهاي مظلومي هستند كه براي نجات خودشان و بشريت در حال تلاش هستند. بعد از قتل عام عمومي ساكنان جزيره در سالهاي گذشته، بار ديگر اخيرا مورد هجوم قرار مي­گيرند كه مجبور به مهاجرت و جابجايي مي­شوند. صحنه­هاي كوچ اين ساكنان اصلي در جزيره خودشان بسيار رقت­انگيز است و اجبارا به تنها نقطه امن جزيره يعني معبد(temple) كوچ مي­كنند. غول ناشناخته­ای هم وجود دارد که بدون علت انسانها را می­رباید و می­کشد ولی بعد معلوم می­شود که فقط یک سیستم امنیتی سالم برای حفظ معبد است. درمورد مکان جزیره هم آنها مطمئن نیستند که جزیره مطلوب آنها همانجا باشد بلکه فقط پیش­بینی کرده­اند که در آینده این نقطه میتواند باشد و اینگونه به آن نقطه رسیده­اند و جالبتر اینکه همه باید به آن جزیره برگردند چون قرار است جنگ بزرگی بین خیر و شر در آن جزیره رخ دهد و ... نکاتی از این قبیل مثل اصالت مادر، تولد و خون كه از اركان عقايد يهود است در اين فيلم با ظرافت زيادي مورد توجه قرار گرفته است كه با بررسي تك تك صحنه­ها و ديالوگها مي­توان يك كتاب نوشت.

مديريت اجباري جك شپرد بر جامعه نجات­يافتگان و رقابت او با جان لاك هم پر از نكات تاريخي است كه در اين مختصر نمي­گنجد. جدال بنيامين و جان لاك براي هدايت جامعه يهوديان هم بي­حساب نيست. تكيه كلام بنيامين اين است كه من هميشه و در همه حال برنامه­اي دارم. اوايل مخاطب مي­بيند كه بنيامين، رهبر ساكنان اصلي جزيره، خيلي دروغ مي­گويد ولي بعد به اين نتيجه مي­رسد كه اين دروغ­ها فقط براي حفظ جان ساكنان جزيره و يا كل جهان بوده است. «برگزيده بودنِ» آنها توسط يعقوب هم خيلي تاكيد مي­شود.

كساني كه هنوز هم يهودي بودن اين سريال را باور ندارند كافي است lost را در گوگل­كتاپ جستجو كنند تا بيابند كه طي چند دهه اخير چقدر كتاب منتشر شده كه نام لاست در تيتر آنها وجود دارد. البته اغلب اين كتابها در مورد سريال لاست نيست بلكه در مورد اقوام ناپديد شده يهود و يا بهشت گم­شده آنهاست!

 

منبع:نسل خمینی و اینک قرن خمینی...

نگارش در تاريخ 88/08/08 توسط پلاك سرخ |
سکانس اول: برخوردنزدیک از نوع انقلابی

سکانس دوم: جاخالی و شعارمرگ بر منافق

سکانس سوم: تشکرازاحساسات مردم


سکانس چهارم: هفت تیرکشی و فرارازنمایشگاه

نگارش در تاريخ 88/08/03 توسط خاك |
 

درپی بازرسی نیروهای امنیتی از یک خانه تیمی ، مقادیری اسنادمشکوک بدست آمد که دربین آنها دفترچه خاطرات، شخصی به نام میرحسین.م ابعاد تازه ای از عوامل فتنه ی بعدازانتخابات راهویدا نمود.

گزیده ای از متن دفترچه...

فقرمالی و نداشتن تحصیلات از یک سو و بی توجهی اطرافیان از سوی دیگرباعث شدتا چیزتا برای آینده خود و جامعه احساس خطر کنم و ازخانه فرار کرده و ولایت خودرا به مقصد سواحل خلیج فارس ترک کنم.

برای گذشتن از مرز و رسیدن به آن ور آب باعده ای جوان که قبلا در قهوه خانه باآنان آشنا شده بودم به طور قاچاقی سوار چیزسوار لنج شدیم.

من با آن جوانان دوست شده بودم ، مهدی.ک ازلرستان ، محمد.خ ازیزد و البته جوان ریزنقش والبته کمی توپول به نام شهرام.ج که رابطه ی بسیارنزدیکی با مهدی.ک داشت.

محمد.خ و مهدی.ک هم مثل من دچارمشکلات مالی و بی توجهی اطرافیان بودند و دچارافسردگی شدید و عقده های درونی!

ولی شهرام.ج جوانی بسیار شاداب و پولدار بود، به قول خودش بایک لنگه از جوراب هایش مهدی.ک را میخرد.

مهدی.ک کلا آدم عصبی بود وچیز هروقت داغ میکرد دهنش پراز کف میشد و دیگر هیچ چیز حالیش نمیشد، ولی باز خدا شهرام.ج را برای ما نگه دارد که هروقت مهدی.ک داغ میکرد بایک سکه 5ریالی اورا آرام میکرد.

ادامه دارد...


نگارش در تاريخ 88/07/28 توسط پلاك سرخ |
 

     لیلی محسنی

سايت الف

چند شب پيش تصادفا صحنه‌اي از سريال شمس العماره محصول شبكه دو سيما توجهم را جلب كرد. پسري زيبا رو كه به خواستگاري دختري زيبارو آمده و با نگاه بي‌شرمانه‌اي دختر را ورانداز مي‌كرد و بگو بخند راه انداخته بود. دختر خانم هم با صورتي ميك آپ شده و نيشي تا بناگوش باز، به پسرک عشوه مي‌فروخت.

صحنه آنقدر مشمئزكننده بود كه فوري كانال را عوض كردم. بعدا با پرس و جو و مطالعه و ديدن با اكراه چند قسمت ديگر اين سريال، دستگيرم شد كه دو زوج و به همراه چندين خانم و يك آقاي مجرد خانه‌اي كاخ گونه زندگي مي‌كنند و ماجراها پيرامون خواستگاران متعدد دخترخانم قهرمان داستان (هانيه توسلي) پيش مي‌رود.

به بهانه اين سريال، ‌تذكر چند نكته ضروري است:

نكته اول – نگاه‌هاي بي‌حياي خواستگاران شمس‌العماره به دختري كه هر شب يك خواستگار جديد دارد ، مرا به ياد مراسم خواستگاري مرادبيك در سريال جاودانه «روزي روزگاري» انداخت. جايي كه مرحوم شكيبايي با ژاله علو به خواستگاري دختر همسايه رفته بود و مرادبيك از شرم، به گل قالي خيره شده بود...

يا سكانس شاهكاري ديگر كه مرادبيك خسته از يك روز كار سخت در صحرا سر چاه مشغول شستن دست و صورتش بود اما به محض اينكه حس كرد دختر نامحرم بطرف چاه آب مي آيد، از چاه آب كنار رفت و جايي دور ايستاد تا چشمش به دختر نيفتد... خدا رحمت كند خسرو شكيبايي را و خيرش دهد امراله احمد جو را .

آقايان صدا و سيما كه طرح‌هايي مثل شمس‌العماره را تصويب مي‌كنيد و به آن اجازه پخش مي‌دهيد؛‌ در فرهنگ اصيل ملي و مذهبي ما، پسر و دختر ايراني با حيا و باوقارند. نه اينطور كه شما نشان مي‌دهيد دريده و عشوه‌گر.



لطفا به بينندگان سيما آدرس غلط ندهيد.
نكته دوم: فرهنگ ديني، درباره ازدواج و خانواده ، حداقل سه پيام اساسي دارد:

-1
سهل‌گيري در ازدواج

-2
حيا و عفت در روابط پسر و دختر پيش از ازدواج

-3
عشق حداكثري و دوطرفه در روابط زن و شوهر در كانون خانواده

در سريال شمس‌العماره، درباره هر سه موضوع فوق، پيامهاي  معکوس و ضد ديني به بيننده الغا مي‌شود.

اولا قهرمان سريال در خانه‌اي رويايي با امكاناتي لوكس زندگي مي‌كند. نمايش اين سطح از رفاه براي انبوه بينندگاني كه اغلب درگير مشكلات اقتصادي هستند، صرفا ازدواج را دست نيافتني‌تر الغا و سطح توقع و استانداردهاي تشكيل خانواده را نزد آنها بالاتر مي‌برد.

ثانيا در اين سريال، خانمها و آقايان مجرد نسبت به هم دريده و راحت هستند، همديگر را به نام كوچك صدا مي‌كنند و قربان و صدقه همديگر مي‌روند.

ثالثا زوج تازه ازدواج كرده اين سريال، برخلاف مجردهاي سريال، با هم خوب نيستند و دايم دعوا و ناسازگاري مي‌كنند!

-3
در سالهاي اخير صدا و سيما دچار يك اشتباه استراتژيك درباره موضوعات مذهبي شده است. به اين معني كه برنامه‌سازان و برنامه‌هاي مذهبي را از ساير برنامه‌ها جدا و قابل تفكيك كرده و در نتيجه برخي برنامه‌ها شديدا مذهبي و برخي ديگر، كاملا غيرمذهبي شده است. تاسيس شبكه قران سيما گامي در جهت تحكيم اين اشتباه بود. در صدا و سيمايي كه بايد مبلغ دين باشد، چه معني دارد شبكه مستقل قرآن؟ همه شبكه‌ها بايد ديني و قرآني باشند ، البته با تلفيق هنر و جذابيت‌هاي خاص براي مخاطب هر شبكه.

استراتژي صدا و سيما بايد تلفيق همه جانبه دين و معارف ديني در برنامه‌ها و سريال‌ها باشد نه اينكه برنامه‌هاي ديني جدا، بقيه برنامه‌ها هم جدا ... هر كس هر كدام را علاقه داشت تماشا كند!


همان سريال روزي روزگاري را بخاطر آوريد . سرشار از معارف ديني بود: توبه، نماز، عفت، حيا، غيرث، ايثار، پركاري، احترام‌ به بزرگتر، حمايت از مظلوم، احترام نمك و ... دست آخر هم مرادبيك متحول شده، تفنگ همسر خاله ليلا را مي‌گيرد،‌ همسر و سه فرزندش را مي‌گذارد و با رفيقش به مجاهدین جنگل مي پیوندد... سكانس خداحافظي مرادبيك از همسر و فرزندش و خاله ليلا، چقدر زيبا صحنه‌هاي خداحافظي رزمندگان از خانواده‌هايشان در جنگ تحميلي را تداعي مي‌كرد...

اين مفاهيم عميق ديني را مقايسه كنيد با سريال شمس‌العماره : يك مشت خاله زنك بازي با تبادل نگاه‌هاي شهوت آلود. اصلا اگر آن لچك‌ها را به عنوان تنها نماد ديني اين سريال از سر خانمهاي شمس‌العماره بردارند، نتيجه، برنامه‌اي كاملا سكولار خواهد بود.

توليد و پخش سريالي نظير شمس‌العماره، نتيجه اشتباه استراتژيك صدا و سيما در تفكيك برنامه‌هاي ديني از ساير برنامه‌ها است.

يادآوري مي‌شود منظور از تلفيق مفاهيم ديني در سريال‌ها و فيلم‌ها ، استفاده ازنمادهاي ديني مثل ريش و تسبيح و چادر و از اين جور ظاهرسازي‌هاي باسمه‌اي نيست.

منظور اين است كه مفاهيم و ارزش‌هاي ديني در طول سريال به طور غيرمستقيم به بيننده القا شود. همين سريال شمس‌العماره مي‌توانست حيا و عفت جوانان مجرد را الغا كند. همچنين ساده زيستي، عشق زن و شوهر و...

براي يادآوري يك نمونه سريال حاوي ارزش‌هاي ديني سريال روزي روزگاري را در ذهن مرور كنيد.

 

نگارش در تاريخ 88/07/20 توسط خاك |

نگارش در تاريخ 88/07/18 توسط رزمنده |
نگارش در تاريخ 88/07/08 توسط رزمنده |

 

بدين وسيله هفتم مهر ماه زاد روز  مير حسين موسوي را به هواداران ايشان تبريك مي گوييم

خواهشمنديم به عكس پايين توجه نفرماييد كه دروغين است و با شعبده بازي تهيه شده است

بلكه برويد و در سايتها و  تصوير واقعي شناسنامه ايشان را پيدا كنيد

براي ما هم ايميل كنيد ببينيم كه هفتم مهر تولد واقعي ايشونه و بهانه اي براي آشوب و بلوا نيست


خدايا اين كشور را از شر دشمن،خشكسالي ودروغ محفوظ دار!

( كتبيه داريوش )


نگارش در تاريخ 88/07/08 توسط خاك |
درباره وبلاگ

متأسفانه به دليل نقصي كه در بلاگفا پيش اومد برخي از پيوندهامون حدف شد از دوستان خواهش مي كنيم نسبت به معرفي دوباره وبلاگ خودشون و بازسازي قسمت پيوندها ما رو ياري كنند
پست الکترونیک
آخرين اخبار
مداحی
ویژه ولادت حضرت معصومه . مهدی مختاری
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
free counters